یاد دوران کودکی ام

"ما ما ها " تنها به صورت زایمان طبیعی مهارت داشتند  و اگر نیاز به سزارین بود و ماما نمی توانست کاری کند بایستی  انتظار مرگ مادر و بچه را شاهد می شدند.آوردن   "  ما ما  " در بیراهه های روستایی  و از محله های دور کار را برای زائو دشوار می ساخت  اما مادرم هنگام تولدم  ،با این مشکل روبرو نبود چون، مامای محل در همسا یگی مان  زندگی می  کرد ، ا ین پیر زن ( مادر مرحوم شعبان ثابت مقدم )  پس از چند سالی از تولدم  در گذشت . در آن زمان  مادرانی که  نمی توانستند براحتی  زا یمان نما یند  با مشکلات و خطرات  زیادی مواجه  بوده ا ند، اینکار با توسعه سزارین تسهیل یافته است  ، اما  قا بله ها  کار خود را خوب بلد بودند و نمی گذاشتند  کار به جا های خطر ناک بر سد . 

      شب  سیزده فروردین  سال  1340 هنگامی متولد  شدم که فردای آن روز مادرم از رفتن به  " سیزده بدر   "  باز  ماند. از اینکه دوازدهمین  فرزند (که شش تای آن قبلا ً فوت نموده اند ) ، پسر بدنیا آمده بود؛ حتماً موجی از خوشحالی را  برای والدین و اطرافیان بمیان آورده بود .

     آنگاه برای نام گذاری ام  از ا سم  عموی مادرم که " یونس " نام  داشت  استفاده کردند  ؛ مرحومه مادرم  ، عمویش را  مردی نیک سرشت  معرفی می کرد.

موقعیت زادگاه ام

      رو ستای تولدم ، " پا مسار " نام دارد  . پام در فرهنگ لغت بمعنی  گل، و سار  پسوند آن ا ست .( سار و  گو راب  دو کلمه پسوند و پیشوند ی هستند که در  نام گذاری  روستا ها زیاد بکار رفته است. در کتاب  ریشه یابی واژه های گیلکی از جهانگیر سرتیپ پور آمده :  "سار "  در یاداشتهای گاتها را مخفف  "  سادرا  " بمعنی رنج و تنگی آورده ، بااین بیت بعنوان شاهد :

جانم به لب آمد از غم و سار     مُردم زجفا و جور بسیار )  با وجو د روستای "پیش سار" در همسا یگی آن ، ( پا مسار ) احتمالا   ً بمعنی  محل  پشتی یا  عقبی می توا ند با شد .  (     ا سامی بسیاری از روستا ها  بدون اینکه معنی مشخصی برای افراد ساکن آن داشته باشد  ، وجود دارد  )  

    ا ین ده  یکی از روستا ها ی  تا بع فومن است که همچون همه  روستاهای  دیگر  ، آرام و بی صدا  بر کرانه  حا شیه خزر ، واقع شده است. کتا ب تاریخش تنها  خاطرات پدران و مادران پیر مان است  که آنها نیز، یکی  پس از دیگری ،  صورت بر خاک می نهند .                

     با توجه به شرا یط  طبیعی ، نمی توان تاریخ دقیقی از آبادی وزندگی  مردم در ا ین ده   بدست آورد ( مگر اینکه بخواهیم شرایط این ده را درتاریخ  محیط جغرافیائی منطقه -محل - جستجو کنیم ). و هر چقدر به عقب بر گردیم  جنگل و بیشه زار در ا ین مناطق  وسعت و گستره بیشتری پیدا  می کند .و بدین ترتیب  برتعداد و  فرا وا نی  جمعیت  که در ا ین منا طق زندگی  می کرده ا ند  کاسته می شود .  اما از آثار بجا ما نده ،  میتوان  نتیجه گرفت  که  در ا ین محل  از فا صله های دور مردم  زندگی می کرده اند  . و با  وجود   تکه های خشت (از بقا یای  ظروف خشتی  )در زیر خاک، و پیدا شدن  گنج ( سکه های  طلا ) درهمسا یگی  منزل  ما ، میتوان  به آباد بودن ا ین ده از فاصله  دورتر مطمئن بود .

    پس از رونق  کشاورزی ،جنگل و بیشه زار ها  کم کم  جا یش را  به توتون کاری و سپس مزرعه کشت  "بر نج " داده است .  جوا نان ا ین  روستا   از  سر نا چاری  و  بیم  از  بیکاری  تن   به  مها جرت داده ا ند  و سر به شهر ها  گذا شته اند   و  به کار های متفاوت  مشغول  شده اند ، ( خصوصیات خود ِ بنده خارج از این واقعیت نیست ) و   خا نه های  متروک روستا یی را با پدران و مادران پیرو شکسته  و خسته از کار، تنها گذاشته اند،  بدون شک هنوزم ، عِرق  زاد گاه  در وجود  یکا یک مهاجران از ده ،  جا دار د  و در افسوس روزهای خوب  کودکیِ  زاد گا ه شان ،   حسرت می خورند  !

   اما  بجز غبار غمبار فقر  که بر روستای مان پاشیده شده  و محرو میتی  که بر سر  دهکده مان همچون بسیاری  از  دهکده های دیگر ،  سا یه افکنده ، ا ین روستا  دارای  زیبا یی ها یی نیز است . از چهچهه  بلبلان   مها جر  که رسیدن بهار را با  آواز  خوش خود نوید می دهند  ، تا  کارو تلاش مردمانش بر  سر مزارعه به هنگام بر داشت برنج با خوشه های  طلایی اش و   چشم انداز های  قشنگ آن و...

کدخدای محل

     پیش از تو لدم و حتی پس از آن ،   اداره محل با   کد خدا  بود و  کار رسیدگی  به اختلا فات  قضائی از  طریق داوری  "کد خدا منشی "  به  فرد  معتمد محل وا گذار می شد . در  دوران ما ،  نقش   کد خدا  لا اقل در محل ما ، بی رنگ شده بود . (در همین جا جا دارد یادی از کد خدا غلام  داشته باشیم  همچنین از  شو هر عمه ام مرحوم سبز علی نوری مقدم . این اسامی بدان خاطر در این خاطرات اضافه می شوند که  برای خواننده اهل پامسار  یاد و خاطره ای را زنده نماید ) و کار رسیدگی  به معتمد ین محل  با نام " خا نه انصاف " یا دادگستری  وا گذار  شده بود . همچنین  نقش " آبیار  "هم به دلیل   فراوا نی آب  ( با احداث  کانال )، کم  رنگ  گشته بود . دهیاری هم بدان صورت که الان هست نبود بلکه  یک دهیار چند روستا را اداره می کرد.

متن را در همین جا به اتمام مر سانم امید است مطالب برای خواننده محترم مفید واقع شده باشد تا در  آینده مواردبیشتر از این دست در این وبلاگ بزارم .یونس محمدی پور

/ 2 نظر / 71 بازدید
معصومه محمدی پور پامساری

با سلام و احترام بسیار ممنون از اینکه خاطرات گذشته اهالی پامسار را زنده نگه می دارید و نگران حفظ اصالت محله و دیار خود هستید منتظر مطالب جدید و جذاب از پامسار و در سایت شما هستیم پاینده باشید ان شاء الله دکتر معصومه محمدی پور

معصومه محمدی پور پامساری

با سلام و احترام بسیار ممنون از اینکه خاطرات گذشته اهالی پامسار را زنده نگه می دارید و نگران حفظ اصالت محله و دیار خود هستید منتظر مطالب جدید و جذاب از پامسار و در سایت شما هستیم پاینده باشید ان شاء الله دکتر معصومه محمدی پور