خاطرات کودکی (قسمت چهارم )

عکس تزئینی است (به بند باز پهلوان می گویند در عکس پهلوان اسماعیل ثابت مقدم معروف به سیمی در جشنواره اربا دوشاب روستای دارباغ دیده می شود ) 

قد بلند   بزر گسا لان  اجازه نمی داد  جایی را ببینم ! اما بند باز را که در بالای سرمان  بود براحتی می دیدم! بند باز ،  هنگامی  که برای  تست(  از سفتی و شلی  طناب ) به بالا ی آن رفت ؛ در  همان ا بتدای  پرش تستی اش، به  پا یین  سقوط کرد !و گویا پس از رساندنش به بهداری فومن فوت کرد!   

                                               ×××

فرش ا تاق ها یمان حصیری بود که با  کلش و یا از جنس برگ گیاه خشکی (  با نام محلی = سوف  و   له  ) که توسط  افراد خانواده  با فته می شد ، بود  . بافتن حصیر  یک کار  زنا نه بود  . اما  گاهی برای تفنن در امر بافتن  حصیر به خواهرکوچکم  کمک می کردم  !

(عکس پایین گیاه ویژه حصیر باقی با نام محلی – له – دیده می شود .این گیاه هنوز کم و بیش در روستای پامسار قابل  رشد است )


مردم محل  برای  روشنایی  خانه ها یشان در تاریکی شب از چراغهای  نفت سوز  با نام های گرد سوز  ، فا نوس  ، دیوار کو  و بعد ها چراغ زنبوری ا ستفاده می کردند ، چراغ زنبوری  که دارای تور روشنایی  ( به جای فتیله  ) بود  از دیگر چراغ ها  نور بیشتری داشت ، هنگامی که از  ا ین نوع  چراغ را خریدیم خیلی  خوشحال  بودیم و از روشنا یی آن لذت می بر دیم و در تاریکی مطلقی که بر روستا حاکم بود خوشحال بودیم که نور چراغ زنبوری  مثلاً بیشتر از چراغ " دیوار کو " است . (دیوار کو می توانست برگرفته از دیوار کوب باشد  برای اینکه مدلی از این چراغ روی دیوار نصب می شد )" سه فتیله "، " والور " از چراغ های  خوراک پزی بودند اما سه فتیله  به دلیل کیفیت بدش کمتر مورد استفاده قرار می گرفت .

عموم مردم بخصوص در روز  غذا را روی آتش هیزم  پخت می کردند  و پایه ای که دیگ روی آن قرار می گرفت  سه لنگه می گفتند (سه پایه )

     مردم برای پخت و پز  از سوزا ندن هیزم ا ستفاده می کردند که کم و بیش ا ینکار هنوزم بویژه درمناطق کوهپا یه ای  رواج دارد .   پیش از  عمومی شدن نفت  بزرگترین منبع  گرمای مردم  هیزم بوده . برنجی که با هیزم  پخت میشد  لذتی خاصی داشت .اما دیگ های  پخت  و پز با دود  هیزم  ، کاملاً  سیاه می شد 0 مردم برای  شستن  ظروف  پودر لبا س شویی را با  خاکستر  هیزم  مخلوط می کردند و ظروف را با آن می شستند .

 

×××

تاریکی  مطلق شب های روستا امکانی بود تا بارها شهاب سنگ را ببینم همچنین دو بار شفق قطبی که از قطب شمال به سمت میانی آسمان بلند می شد را دیده ام .

        برای حرکت در تاریکی  شب ، که نیاز به روشنایی بود  از  مشعل های نفتی و گا ه نوعی از  چراغ  که با  نفت سیاه  می سوخت استفاده می کردند. وبعضاً، از  سوزاندن (  کاه - کلش )  مسیر را روشن  می کردند و برای  اینکار  یک  بسته از  کلش (کاه  گیاه برنج )را با خود همراه  می کردند و هر گاهی یک مشت از آن را بر می داشتند و آتش  می زدند.  بعد ها فا نوس  و چراغ قوه ا ین کار را سهل تر نمود .

      به دلیل  دوری از  شهر  و مغازه و دسترسی نداشتن به کبریت  ،  همسا یه ها   ( آ تش ) را برای  روشن کردن چراغ و یا شعله ور نمودن  هیزم  از یکدیگر  می گرفتند . کار بدین صورت بود که یک چوب در حال سوختن  را برمی داشتند و باسرعت  به طرف خانه خود می رفتند و چون  گرفتن آتش  همراه با  رفع ضرورت  بود  ا ین ضرب المثل که ( دنبال آتش آمده ای )  زمانی  بکار   می رفت که  فردی  یا مهما نی  چندان  در نزد  صاحب خانه گیر نمی کرد  و  هنگام رفتن  صاحب   خا نه این ضرب المثل را بکار می برد (برای گرفتن آتش آمده ای ) 

/ 1 نظر / 25 بازدید
بنده خدا

ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ، ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . . . ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍ . . . ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻼﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ ، ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ . . ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ، ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ ! ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ . . . . ﺧﺪﺍﯼ مهربانم . . . ﻫﻤﯿﺸﻪ ، ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ، ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ، ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ ﺍﻡ . . ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﯼ ، ﺭﺩ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺭﻭﯼ ﻟﭗ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻡ ، ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . . .