خاطرات کودکی (قسمت هفتم ) ظروف غذا و بهداشت مردم

.ظرف های مسی را لعاب  روی  می دادند  و به مرور زمان  که ازآنها   کا رکشیده میشد لعاب  ظروف مس از بین می رفت ،پس از آن ،فردی که کارش  لعاب دادن   ظروف مسی بود  به منزل  دعوت میشد  و کار خود را آغاز می کرد . فرد لعاب کار،   مهارت خاص در کارش داشت برای این کار با وسایل ابتدائی  و بااستفاده از  ذغال کوره ای برای ذوب فلز می ساخت . بوی خاص حاصل از  لعاب کاری ظروف مسی  مشمئز کننده بود. 

     گاهی هم  برای  اینکار  ظروف را  به  شهر  می بردند  .بعد ها با پیشرفت تکنولوژی و  وفور  ظروف " روی  "و آلیاژ های دیگر؛  کاربرد ظروف مسی   کم گردید  و اخبار  سمی بودن ظروف مسی  ، مربوط به دهه 40 است .

بهداشت و بیماری     

    بهداشت فردی و اجتماعی  چندان رعا یت نمی شد ،  اکثر کودکان  مبتلا به کرم کدو و  ا سکاریس و  شپش و بیماری های مختلف  بودند . سرِ کلاس درس  شپش ها براحتی روی سر و کله  بچه ها دیده می شد.

      بدن  آدمی  در شرایط مختلف  خود را با محیط  سازگار  می کند و مردم با چنان وضعیتی  عادت  داشتند  و برای  هر بیماری ای  به  دکتر مراجعه نمی کردند  .  تب حاصل  از  سرخ جه، مخملک و دیگر ببیماری ها ، بچه ها  را رنج میداد بخصوص اینکه  ما بر خلاف  کودکان امروزی ،  پا یمان کمتر به  مطب دکتر می رسید ، مگر  ا ینکه  در وضعیت بحرا نی بودیم ! پدر(مرحومم) از  بیماری وبا که  آدمهای  زیادی را به کام مرگ  کشید  صحبت می کرد اما  ما شا هد چنین   وضعیتی نبودیم    بخصوص  که ما در دوره ای زندگی می کردیم که وضعیت  بهداشت با تشکیل  مراکز  بهدا شتی   و سر کشی  ما موران بهداشتی   ( هر ماه یکبار )  به خانه های مردم در روستا ها  ،  بسیاری از  بیماری ها  تحت  کنترل  قرار می گرفت .   سپاه  بهداشت  معمولا ً  از افراد سرباز دیپلمه ها بودند  که بطور سیار در دهات و نقاط بی  بهره از امکانات  مشغول می شدند ، ا ینان نیز  همچون سپاه دا نش بایستی یک دوره  چهار ماهه را  برای اینکار می گذراندند .  قا نون تشکیل  سپاه بهداشت  اولین بار  در سال 1343 به اجرا ء  در آمد . هر خانه ای دارای کارت  بهداشتی بود  ، که معمولاً ما آنرا بر  دیوار ا یوا ن مان نصب  می کردیم . ماموربهداشت ، پس از باز دید ماها نه  موظف به امضای آن بود .   اما  سیر  صعودی  بهداشت  مربوط به  گسترش  اطلا عات بهداشتی  ووجود امکانات  پزشکی همزمان با رشد  دوره  جدید  از تمدن   در کشور بوده است .   

      

   د ر مدرسه ، ما را وادار می کردند تا  بعلت  وجود شپش ،  مو های سرمان را  از ته بتراشیم ، کو تاهی من  در اینکار موجب گردید  تا برای تنبیه به دستور  ناظم  مدرسه ، قسمتی  از  مو های سرم را  ( چهار خیا بان ) بتراشد  !

روز بد ما زمانی بود که برای  زدن واکسن ماموران  بهداشت  به مدرسه مراجعه می کردند! به  هنگام  انجام واکسن  که در مدارس  ا نجام  می گرفت ،   از ترس و وحشت  آمپول  رنگ بررخسارمان   نبود.  و به حا ل دانش آموزی که آن روز غیبت داشت غبطه می خوردیم !

   سرنگ ها از جنس شیشه بود و سر سوزن آن  یک بار مصرف  نبود  بلکه  یک ظرف آب را روی آتش  به جوش می آوردند و  سوزن  ها را در آن می انداختند تا ضد عفونی گردد  و از آن برای  آمپول زدن مجدد استفاده می کردند  .  گاهی  بر اثر  احمال و بی حوصلگی ، همان  سوزن را  بدون اینکه در آب  بجوشا نند  برای  دیگری استفاده  می کردند ! خونی  که از دست افراد  در خون دیگری وارد می شد  براحتی  میدیدم .

        در محلات  معمولا ً  فردی بود که  زدن آمپول را بلد بود و اصطلا حاً به وی (  سوزن زن- آمپول زن )   می گفتند ، (در محل ما پسر عمویم  "محمد علی " این نقش را داشت)وی نیز برای   ا ینکار  یک چراغ  الکلی کوچک  و ظرف  مخصوص  جوشا ندن  سوزن  داشت ،و با پنس  آن ظرف را بر روی  شعله  الکل نگه می دا شت  تا به جوش بیا ید  سوزن ها به ظرافت  سرنگ های  کنونی نبود و درد  شدیدی هم بهمراه داشتند .

    از طرف ما موران  بهداشتی  کشور امریکا  در محلمان بمدت چند هفته  با بر پا یی چادر  به تحقیق از محل و بیماری های مردم  پرداختند .

     مدفوع انسانی  بطور غیر بهداشتی  دفع می شد و یکی دو نسل پیش  از ما در بعضی منا طق  دارای  توالت  نبودند . بعد ها که مستراح  رواج  یا فت هیچکس  فاضلاب آنرا به  داخل رود خانه ها   هدایت  نمی کرد ،  و اینکار در فرهنگ مردم نبود . زیرا  مردم از  آب رودخانه ها انواع استفاده را می بردند وحتی آب رود خانه ها یی که   منشاء  چشمه  داشت برای   آ شا میدن  ا ستفاده  می شد ند . آنقدر نباید خوشحال باشیم که شرایط رعایت بهداشت مان در مدرنیسم بهتر از  دهه های قبل است !   آب را  مهریه   فا طمه  زهرا (دختر پیامبر  ) می دانستند  در زمانی که امام علی  از فرط نداری آب را مهریه  او کرده بود ! و آلوده  (نجس) کردن آن  گناه  د اشت  . بااینحال مردم به اهمیت آب در آبا دانی و حیات  واقف بودند .

     خا نه ها  که  پوششی  گیا هی ( کلوشی )  داشتند  برای  رشد و لانه  بسیاری از  حشرات و پرندگان  مناسب  بودند ،  بعد ها با  سمپاشی عمومی خانه ها  و اما کن ،( با سم د –د- ت ) که از طرف  مراکز بهداشتی  صورت  گرفت  بسیاری از  حشرات موزی و بیماری ها  تحت  کنترل قرار گرفت .( استفاده از د-د- ت بعد ها ممنوع گردید )  از  طرفی  کاه (کلشی ) بودن پوشش  سقف خانه ها مشکلاتی همچون آتش سوزی را  نیز برای اهالی بهمراه  داشت . گاه زبانه های آتش خانه ای که آتش می گرفت  بهمراه  فریادهای صا حب خانه  و اطرافیان  موجب  می شد تا  مردم از هر طرف برای خاموش کردن آن آتش  تلاش  نما یند .حس همکاری و ایثار در آن لحظات بحرانی دیدنی بود .

      هیچ خا نه ای دارای  حمام نبود ، اما بعد ها  ا تا قکی کوچک  دارای آبراه خروجی  در کنار  خا نه ها   ساخته  می شد .کف  ا ین   ا تا قک ها  بتون می شد  و  بوا قع   بتون (از آثار تمدن )   کم کم جا یش را در روستا باز می کرد . هر وقت  هنگام حمام  کردنم   می شد  ؛ مادرم با یستی دور حیاط دنبالم می دوید  تا مرا دستگیر و  وادار به حمام می کرد ! آنگاه  مرا داخل تشت  مسی  می نشا ند و در همان ا تاق  گرم   نشیمن  همراه با مهربانی اش می شست .  

       بچه ها را در  سنین نو جوانی ختنه (  " سنت   " )می کردند   ، پدر خانواده  با یستی  موقعیت مالی  خا نواده اش  ر ا برای   ا ینکار   منا سب می دید .  ا ین  عمل  توسط  ا فرادی ا نجام  می گر فت که ضمن  ختنه کردن ، کار های دیگری نیز مانند سلما نی( اصلاح ) ،  کشیدن  دندان  و غیره را  نیز انجام می داد .  و ا جرت  کارش  تنها پول نبود بلکه گاهی مرغ و برنج و یا وسا یل دیگر می گرفت .

( مردم  "   سنت  " یا ختنه را  یک  عمل دینی  می دا نند  و ا ین کار  در هزاره های  پیش از  ظهور اسلام   ،  در مصرنیز معمول بوده است  ). 

پس از  ا نجام   عمل ختنه  محل  زخم را با  خاکستر پارچه ( که سوزانده می شد ) بهمراه  با ند  پانسمان می کرد ند  . در آن  زمان برای اینکار از داروی بی حس کننده استفاده نمی شد  و پس از عمل ختنه  ، پوست  جدا شده را بر  شاخه  ا ناری   زده  و در گوشه ای از خانه  برای (به نشانه خوش یومنی)  مدتی  گذاشته  می شد   .

 

   هنگامی  که یکی از دندان های شیری مان  می افتاد  میگفتند آنرا در  لانه مرغ ها بیاندازید  زیرا  ا ین کار  شگون دارد  .

  آب جوش را نبا یستی روی  زمین می ریختیم   و اگر مجبور به ریختن آن بودیم  حتما ً با یستی( بسم الله  )  می گفتیم.

       آبی  که می خوریم ، مانده آنرا  نبا یستی  بر روی گربه ای    می ریختیم  زیرا   معتقد بودند  ا ینکار  موجب  رویش زگیل  در بدن  می شود  .   یونس محمدی پورhttp://pamsar.persianblog.ir/

/ 0 نظر / 28 بازدید