خاطرات کودکی (قسمت پنجم )

معلم کلاسمان سپا هی دا نش بود . حضور من در  دبستان بلا مانع بود و توی یه کلاس شاگرد ِ اول ابتدائی تا پنجم   ابتدائی  پیدا می شد! (از سال 1290 تعلیمات ابتدا یی  از هفت سالگی ببعد اجباری مقرر شده بود . البته کلمه " اجبار  " تنها برای  تا کید  بکار می رود .)

     سپاه دا نش دیپلم  وظیفه ها یی  بودند که با اصلاحاتی که شاه ارائه کرده بود ، با چهار  ماه دوره  به تعلیم بیسوا دان در روستا های مختلف  کشور می پرداختند  . سپاه  دانش  نه تنها یک  معلم کلاس  ، بلکه  در کار عمرا نی حتی قضائی  محل  نقش داشت .

 

  (عکس تزئینی است )

کو چه ای که از کنار منزلمان  می گذرد  با تصمیم سپاه دانش محلمان و همکاری مردم محل  ترمیم ( شکل)  یافت . وی لباس مخصوص  سپاه  دا نشی   ( که شباهت به  لباس ارتشی داشت ) به تن  دا شت ،.و در محل از  اعتبار  خاص  ( همچون یک نظامی )  بر خوردار  بود . و محل سکونتش هم عموما ً یکی از منازل روستائیان بود. سپاه دانش محلمان ، در  کار مردم و حل اختلا فات و غیره دخا لت  می نمود .  

     بعد ها درا ین دبستان  کلاس اکا بر(  بزرگسالان )  بمدت  کو تاهی   بر قرار  شد .  بزرگسالان  چنان با شوق و شوخی به مدرسه   می آمدند که دیدنشان برایمان  لذت بخش بود !

       کف کلاس  خاکی  بود (  بتون نداشت ) . در  کلاس پسر و دختر مختلط  بودند.  

     ما با یستی هنگام روبرو شدن با  سپاه دا نش به وی احترام نظامی می گذاشتیم . دو انگشت شست و سبا به  همدیگر را نگه می داشتند تا  سه انگشت وسطی  بصورت باز  در بیخ گوش  عمل  احترام  را انجام دهد  ، اما در هنگام سرما انگشتمان روی هم قرار نمی گرفتند ، و انجام احترام مان با مشکل مواجه میشد ! به همین منظور  هنگام سرما   پیش از رسیدن به  مدرسه ا نگشتان دست خود را برای احترام به معلم  آماده می نمودیم !        

    در جشن تاج گذاری ( چهارم آبان) که مصادف با روز  تاج گذاری شاه  بود ، در کلیه  کشور جشن بر پا می شد و  سپاه دانش ده مان  یک جشن بسیار بزرگ و بی نظیر در محلمان  بر گزار نمود.    طا قی با  کیش (نوعی  درخت کمیاب شمشاد ) تزیین شده بود . شب ها   نما یش های محلی و کمدی ،  ودر روز  طناب بازی  و تردستی انجام می گرفت . مرحوم برادرم  نیز با شیرین کاری هایش مردم را جلب خود می نمود وی به پشت پل می ایستاد  و سنگ پهن بزرگی را روی شکمش می گذاشتند  و ...

        در  تاریکی  یک شب  هنگام  بازی در حال  دویدن   به دلیل  افتادن  در جوب  پا ها یم  از هم زیاد  باز  شدند و از نا حیه لگن   آ سیب جدی دیدم. درد شدید برایم قابل  تحمل  نبود ،  تا اینکه درهمان  شب  که  مشغول دیدن بازی  نما یش  (مثل تاتر )بودم، بازیگر  نقش،   در  نما یشش  زمانی  که بدا نجا  رسید که : "  برای ارباب خودم  چنان کار می کردم و کنده های بزرگی به ا ین بزرگی را بلند  میکردم  ...." در همین هنگام برای خوش مزه گی ، و خندا ندن  تما شا چیان  ،  خوا ست تا  پای یک نفر  از بچه های تما شا چی را بگیرد  و بلند نماید؛ ( تا بزرگی  کنده  درخت را نشان دهد ) در این هنگام  همه به عقب  فرار  کردند الا من ، که به دلیل در د پا  نتوانستم !آن بازیگر  درست  همان پا یم را گرفت و مرا وارونه  آویزان کرد  !   تماشاچیان  از  این عمل   نما یشی می خندیدند ،  اما من ازدرد ، آهم  به آسمان  رفته بود   ، ولی   از  خجا لتی   چیزی نمی گفتم .

 

عکس: (کلاس اکابر -تزئینی )

***

 کمتر دورانی در  زندگی بشر  رخ  خواهد داد  که فرد در حیات  خود شاهد  تغییرات اساسی در تفکر و فرهنگ و  زندگی مردم باشد، که نسل ما در دورانمان شاهد آن تغییرات بوده است.  تفکرات و فرهنگ دوره کودکی و اجتماع آن  زمان تا به امروز ، تفاوتی بسیار  با  دوران الا ن ما  دارد.

     دروان کودکیمان  همچون  بودن  در یک   اجتماع با ستانی را   می ماند  که شبیه آنرا کمتر میتوان در محیط های دور افتاده از شهر ها پیدا نمود  ذکر این  نکته ضروریست که شکل امروزی  تمدن   کشورمان  ، تنها در  مدت  چند دهه اخیر صورت   گرفته است و به همین خاطرا ست که دوران کودکیما ن با دورا ن نسل های بعدی  ( در هنگامی که  این نوشتار را می نویسم )  تفاوت های  بسیاری  از نظر  سا ختار و  فرهنگ  و غیره  د ارد   . رشد سریع  ا ین  تغییر  درفکر و اجتماع متا سفانه  محصول  پیشرفت ( خود  ساخته ) ما  نبوده ا ست بلکه نا شی ازکپیه  تمدنی  وارداتی  ا ست  که ازتوسعه  غرب گرفته می شده  .( این مطلب ادامه خواهد داشت )/یونس محمدی پور پامساری

 

/ 0 نظر / 34 بازدید