خاطرات کودکی (قسمت ششم )برنج و رنج های مان

   شروع بهار است  و فصل برنجکاری  (تاب کار )بر نج کاری می توان گفت  که یکی از سخت ترین کار هایی است که  مردم محل  با آن سرو کاردارند .  بخصوص که مراحل  کار خزا نه  و نشاء ووجین بعهده  خانم ها است. زن های کشاورز ، روز ها  هنگام نشاء  ووجین  از ا بتدای  صبح تا  هنگامه غروب   با پای بر هنه  در میان آب و گل  مشغول کار می شوند . همه  زنان  در موقع کار  به دلیل   کار به شکل  کمر خمیده  ، صورتی  پف کرده دارند . با  وجود  اینکه کارشان  دشوار است ،  ودر تهیه  غذای اصلی ملت  نقش دارند ، جامعه  ارزش  محصول کشت و کار شان  را  بر چه ا سا سی قیمت  می گذارند نا مشخص است !؟   

    جدا کردن جو ( شلتوت ) از کاه نیز معمولا ً یک کار زنانه بود .  با  پهن کردن  دسته های ( خوشه های ) برنج  برروی  زمین  ، آنگاه با  تکه تخته ای ( لوسکو ) که به  دسته ای  چوبی  ( بعنوان دستگیره )  متصل بود ، دو نفری  با ریتم  خاص ( نفر اول که ضربه اش را   می زد  ضربه  بعدی توسط نفر  دوم  با یستی   زد ه می شد )   آنقدر  به آن  ضربه می زد ند  تا  جو از کلش (کاه ) جدا  گردد  .  

       برای جدا  کردن  پوسته برنج ( جو ) به کارخانه  شا لیگوبی  ( برنج کوبی ) مراجعه می کردیم اما برای  بدست آوردن  (جو کول ) که نوعی برنج سبز رنگ و نارسیده  است ،   از آسیاب پا یی   (  پا تینگ - پاتنگ )   استفاده می کردیم  . بدست آوردن  ا ین خوراک لذیذ  درآن زمان کاری  عادی سالا نه بود و  هر کشاورز  اجبار  دا شت تا  مقداری از آن را هر سال برای  اربا ب  خود  کناربگذارد . پا تینگ   چوب بزرگ چهار تراشی بود که به انتهای آن ا ستو ک های فلزی    بر آمده  وصل بود . شخصی که با آن کار می کرد ما نند النگ دولنگ با ید به یک طرف آن با وزنش فشار می آورد تا سر دیگر  پاتینگ بالا رود و سپس با آزاد کردن آن (سقوط آزاد )  ستو ک  های فلزی به جو ( سبز رنگ از قبل تف داده  شده) بر خورد می کرد   و موجب  جدایی  پوسته ( شلتوت ) از برنج می شد .

     اما  برای بدست آوردن بر نج  ا بتدا با یستی  رطوبت جو  گرفته شود و ما برای خشک نمودن جو ، جهت انتقال به کارخانه ، ازگرمای  سوزندان  هیزم در ا تاق نشیمنمان  استفاده می کردیم .

هیزم  ضمن  ا ینکه  گرمای ا تاق مان  را  در هوای سرد   تا مین   می کرد؛  دود و گرمای  حاصل از آن  موجب می شد تا  جو گرد آوری شده در  طبقه یی  که در بالای اتاق ( به نام چور ) بود   ، را خشک  نماید . تخلیه  و حمل ا ین جو  دارای خاک بسیاری بود که هنگام تخلیه بایستی اتاق را  از فرش (حصیر )  تخلیه می کردند  و بدتر از آن  با یستی  در ا تا قی می نشستیم   که گا ه از فاصله  پنجاه سانتی زمین  پر از دود (حاصل از  سوختن هیزم )همچون  ا بری بر با لای   سرمان  بود ، و در هما ن ا تاق مشق و تکالیف مدرسه را  انجام   می دا د یم و اغلب چشما نمان از دود سوزش می کرد و لباس های مان  بوی دود  می داد  و کتا بها یمان  رنگ دود ی داشتند . راحتی مان  زمانی   شروع  می شد که  هیزم  پس از سوختن   تبدیل   به ذغال  می شد .

    " هنگامی  که  فقیرا نه زیستن  و فقر فرهنگی  جزیی از  زندگی و  طبیعت آدمی و اجتماع می شود ،  هیچ نیازی و عاملی  آنان را  وادار به خوب  زیستن و بهتر زندگی کردن  نمی کند "   من  شاهد  بوده ام  زمانی   که   می خواستیم  جاده   یا تیر برق را برای  روستا  فراهم کنیم ، بعضیها مخا لفت می کردند ، و یا  بی رغبتی  نشان می دادند ./یونس محمدی پورhttp://pamsar.persianblog.ir/

/ 0 نظر / 40 بازدید