درس و مدرسه

  •     طبق اعتقاد  فرا گرفتن  درس و داشتن سواد ، یک کار بزرگ بود و پدری که  فرزندش را با سواد می کرد ؛عملی بزرگی  انجام داده بود و از صواب عملش  خشنود می گشت .. بااین توصیف پدر (مرحومم)  همیشه از اینکه  توانسته بود  بجه ها یش را با سواد نماید  خوشحال  بود و  به خود می بالید و از آن به بزرگی یاد می کرد.   ذکر این  نکته  بدان  جهت  بود  تا  بدانیم  با اینکه  مردم  بیسواد بو ده اند  اما  همیشه  سواد آموزی مورد احترا مشان  بوده است.
  •        هر چند  در محلمان  دوره ا بتد ا ئی توسط سپاهی دانش تدریس می شد اما  مدرسه دولتی در شهر،(دبستانی که سپاه دانش درس می داد نیز دولتی بود .اصطلاح مدرسه دولتی برای تفاوت گذاشتن بین مدرسه با  سپاه دانش ویا با  معلم بوده)  بر دبستان  ده مان  از نظر تحصیل ارجحیت  داشت  زیرا  بطور طبیعی  معلمینی که  روش های تدریس را آموخته بودند با سپاهی دانش که سرباز وظیفه بودند  تفاوت هایی داشتند و من به همین دلیل به  دبستان بیست  هشت مرداد (که در زمان نوشتن این متن  نامش ا مام جعفر صادق است ) رفتم.اما تفاوت این دو در مشقاتی بود که نتیجه فاصله ده مان تا شهر بود بایستی در گرمای سخت و سرمای سوزناک  سه کیلومتری راه  بدون جاده را طی می کردیم !
  •      صبح اولین روز پا ییز سال 1347 ، مادرم از خواب  سحری بیدار گشت ، خمیر نانی را که  آماده نموده بود  ، ورز می داد تا خمیر  آن برای  پخت   آماده گردد . آنگاه  خمیر را با وردنه  پهن نمود  و بر پشت "   تا به   "  گلی که بر روی سه    پا یه   روی   آتش  هیزم بود پهن نمود . خمیر در حرارت آتش به نان تبدیل  میشد  . مادرم پس از آماده نمودن  نان گرم برای من و برادرم ، ما را از خواب بیدار نمود تا با صرف صبحانه ( همرا ه با چای شیرین )  اولین روز  دبستا نم را  آغاز نما یم . پس از هم زدن چا ی شیرین، طبق عادتم  نوبت تلید  نان   در داخل ا ستکا ن چای شیرین   بود . ما  با یستی به دلیل دوری  فاصله مدرسه  تا  محلمان ، صبح زود تر از خواب  بیدار می شد یم .
  •       اولین روز رفتنم  به دبستان را پشت سر گذاشتم  و در یک روز آفتا بی   هنگام  بر گشتن  به خانه  ،  موا جه  با خورشید  گرفتگی  (  کسو ف)شدیم.  برای کشتی دادن  اژ دها و خورشید ،  کم کم صدای  نقاره که با چوبی بر تشت (ظرف مسی بزرگ )  میزدند  ، در محل بلند می شدو ما همیشه  طرفدار خورشید بو دیم که زندگی مان  بسته  به وجود آن بود .  دلهره شکست خورشید در آن لحظات  ما را نگران   می کرد . تا اینکه صدای  تشت  زد نمان ، به گوش خورشید می رسید و او تشویق می شد تا در کشتی با  اژدها  چون همیشه ،   سر بلند و پیروز  بیرون بیا ید و به زمینیان  حیات دوباره ببخشد .آن لحظه که آدمی دلش بحال خورشید بسوزد یا ترس از شکستش داشته باشد گفتنش مشکل است !لحظه ای  بعد  صدای اذان  از خانه همسا یه مان  شنیده  شد  .
  •        هنگامی که  کسوف  یا  خسوف  رخ می داد آثار نگرانی را در چهره مردم براحتی می توانستم ببینم .  همچنین با نگاه  کردن  در آب  داخل  ظرفی ( بدلیل نور شدید خورشید ) ادامه  خورشید گرفتگی را  د نبال   می کردیم .ادامه دارد ...یونس محمدی پور


تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱۳ | ٧:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٦ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()

تصویری از مسجد در حال  ساخت  پامسار



تاريخ : ۱۳٩٥/٦/۳٠ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()

چند سال قبل که خبری از  ماشین های کمباین  برای جدا سازی جو از کلش وجود نداشت کشاورزان  شالی کار با حمل  محصول به مکان انباری  و در فرایند جدا سازی جو از  ساقه ، این ساقه ها را برای خوراک دام خود  نگه داری می کرد و یا اگر  نیازی بدان نداشت آنرا می فروخت. با آمدن  ماشین جدا سازی جو از کاه (کلش ) این عمل در خود مزرعه انجام می گیرد و چون کلش استیصال شده مقدار خرد و ریز تر میشود  کشاورزان از حمل آن  برای مصارف دامی یا سایر مصارف صرفنطر می کنند . همچنین به دلیل احتمال وجود کرم ساقه خوار اقدام به سوزاندن آن می کنند . متاسفانه این عمل  یعنی سوزاندن در اوایل ورود دستگاه ها  از طریق رادیو گیلان نیز پیشنهاد می گردید.اما با سوزاندن کلش ها دود حاصل از آن  مناطق وسیعی  از حتی شهرهای اطراف را آلوده  می کرد .

بااینحال کشاورزان با سوزاندن ساقه های برنج آنرا تبدیل به کربن کرده  و فکر می کنند که سوخته ان تبدیل به کود می شود .این در حالی است که اگر بتوانند  به روشی  به جمع آوری  انها اقدام نمایند می تواند در مصارف دامی قرار گیرد و یا پوسیده آن برای مصرف کود  دوره بعد مورد استفاده شالیزار  باشد.



تاريخ : ۱۳٩٥/٦/۱٢ | ٤:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()

برنج خوشه (ووشه-به گویش محلی ) زده .مبارکه



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٠ | ۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()

در گویش محلی روستای پامسار به این گل " کوکو تی تی " می گویند اگر چه تفاوت هایی بین  گویش روستاهای مختلف در نام گذاری  گل ها و گیاهان وجود دارد



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۸ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()

بهبود وضع زیست محیطی روستا یکی از وظایف دهیاری طبق بند یک ماده 10 قانون (وظایف دهیاری ) می باشد . اما خود ِ مردم نیز  بایستی  حداکثر تلاش را در حفظ محیط زیست و دفع درست زباله ها را داشته باشند.

همچنین یکی از وظایف  دهیاری  بررسی و شناخت کمبودها ، نیازها و نارسایی بهداشتی  وسایر  مردم روستا می باشد . حفظ نظافت و ایجاد زمینه مناسب برای تأمین  بهداشت از دیگر وظایف دهیار روستا است  تا در صورت مشاهده هریک از  این نارسائی ها با ایجاد زمینه مناسب  به رفع آن ها بر آید و یا  آن را به به مسئولان ذی ربط جهت اطلاع و برنامه ریزی  اقدام نماید . 

متاسفانه دفع نادرست زباله در روستا  ضربه مهلکی به محیط زیست و زمین و آب رودخانه ها  وارد آورده و ت کنون اقدام جدی و منطقی  استانداردی برای دفع و جمع آوری زباله حداقل برای روستای  های اطراف از جمله پامسار انجام نگرفته است . امید واریم  دهیاری های روستاها تلاش بیشتری نسبت به این مهم داشته باشند



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٦ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()

بخشی از عکس ها که دارای رزلوشن  پایینی هستند  به دلیل این است که  امکان آپلود  بیش از 200 کیلو بایت  در پرشین بلاگ وجود ندارد



تاريخ : ۱۳٩٥/٢/۱۸ | ٥:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : یونس محمدی پور | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.